من تازه فهمیدم با چه خانواده ای وصلت کردم. واقعا راسته که میگن آدم تو سفر همدیگه رو میشناسه.
اگه بخوام تو یه جمله خلاصه کنم فقط میتونم بگم دیگه غلط کنم باهاشون برم سفر.
البته با من بد نبودن ولی کارهایی میکردن که من حرص میخوردم.
اولا من تازه فهمیدم پدرشوهر هم زیاد نوشیدنی میخوره و وقتی م.س.ت میشه حرکاتی داره که من واقعا چندشم میشه.
زیادی مهربون میشه. میرقصه. شاده. و کارهای میکنه که اصلا و ابدا در حد سن و سالش نیست.
نزدیک 60 سالشه. اصلا و ابدا مناسب سنش رفتار نمیکنه. اصلا قابل احترام نیست.
از یه همچین پدری پسر بهتری نمیتونست تربیت بشه.
حرکاتش و کارهاش رو اعصاب من بود. اصلا تحملشو نداشتم. جالبه
برچسب: سفرنامه,روز,بعد,ساعت,کاری,این,پست,وضعیت,عدم,نمایش,قرار,میگیرد,جهت,جلوگیری,دار,آویخته,شدن,
نویسنده: آناهیتا توکلی
تاريخ: شنبه
28 مرداد
1396 ساعت: 1:11